نوترین » گالری عکس » عکس جدید » شعر و اشعار و نوحه و مداحی های اربعین حسینی

شعر و اشعار و نوحه و مداحی های اربعین حسینی

نوحه درباره اربعین حسینی,مداحی اربعین حسینی,مداحی در مورد اربعین حسینی,شعر برای اربعین حسینی,شعرهای اربعین حسینی,شعر در مورد اربعین حسینی,اشعار در مورد اربعین حسینی

شعر و اشعار و نوحه و مداحی های اربعین حسینی

به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم
دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم
نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت
به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم
غبار آسا به شوق کاروان شور و شیدایی
روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم
لهوفم در کف و چشمم پر آب و سینه در آتش
به هر ماتم سرایی گفتگوی کربلا دارم
به پاس اربعین در اربعین پیمانه پیمایی
امید جرعه نوشی از سبوی کربلا دارم
شاعر : عباس خوش عمل

.

.

.

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
بی وقفه پای هر علمت گریه کرده ام
در آرزوی آن حرمت گریه کرده ام
با شعر های محتشمت گریه کرده ام
من گریه کرده ام که تو را سر بریده اند
ققنوس شهر عشق مرا پر بریده اند
مقتل گرفته ام که بخوانم امان بده
آتش گرفت دست و زبانم، امان بده
خون می چکد ز دیده جانم، امان بده
تا کی درین خطوط بمانم، امان بده
وقتی لهوف پیش رخم مات می شود
این بندها مقطع الابیات می شود
این بیت های خسته ی افتاده از فرس
این ناله های ساکت محبوس در نفس
بر نیزه رفته اند در این قوم بوالهوس
در کاروان بی کس افتاده در قفس
در کاروان درد که سالار زینب است
آری از این به بعد علمدار زینب است
یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت
در زیر سایبان سرت خفت خواهرت
در باغ های یخ زده نشکفت خواهرت
تا خیزران رسید براشفت خواهرت
من گریه می کنم که غمت را کرانه نیست
این واژه های غرق به خون شاعرانه نیست
این شاعرانه گیست؟ که سر روی نی نشست
این شاعرانه گیست؟ سری پای نی شکست
این شاعرانه گیست؟ که بند دلی گسست
این شاعرانه گیست؟ که گهواره خالی است
این شاعرانه نیست که در شهر کافران
زینب رسیده خسته نفس بی برادران
حالا خرابه منزل و ماوای عشق شد
زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد
هر چند خشت کهنه متکای عشق شد
دنیای جهل محو رجزهای عشق شد
نقاش کربلا قلم داغ می زند
نقش بهار بر ورق باغ می زند
شاعر : سید حسن رستگار

.

.

.

زینبت آمده ازاسارت
کربلاازبرای زیارت
من سلامت دهم ای برادر
پس کجاشدجواب سلامت 2
ای حسین جان حسین ای حسین جان
من زهجرتوافسرده بودم
همچنان لاله پژمرده بودم
ای برادرنبودی ببینی
ازعدویت کتک خورده بودم
ای حسین جان حسین ای حسین جان
خیزدازسینه ی من شراره
دل شده ازغمت پاره پاره
ای برادربه زینب دعاکن
بسته برمن شده راه چاره
ای حسین جان حسین ای حسین حان
ای بدریای غمهاسفینه
آمده دربرتوسکینه
چهره ی دخترت رانگه کن
گشته چون مادرم درمدینه
ای حسین جان حسین ای حسین جان
ای که برخواهرخودعزیزی
ازچه بردیدنم برنخیزی
دشمن بی حیایت نظرکرد
دخترت رابچشم کنیزی
ای حسین جان حسین ای حسین جان
من زعشق توخانه خرابم
داغ توکرده جاناکبابم
همره کودکان پریشان
دشمنت برده بزم شرابم
ای حسین جان حسین ای حسین جان
ای که جسم تودرخون طپیده
صحنه ای دیده ام کس ندیده
دیده ام بادوچشم ترخود
خون توپای نیزه چکیده
ای حسین جان حسین ای حسین جان

شاعر : محمد خرم فر

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

6 + شانزده =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز