نوترین » گالری عکس » عکس جدید » زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم

زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم

زندگی حضرت قاسم,زندگي نامه حضرت قاسم,شعر درباره ی شهادت حضرت قاسم,روضه شهادت حضرت قاسم,نوحه های شهادت حضرت قاسم,نوحه برای شهادت حضرت قاسم,مداحی شهادت حضرت قاسم,تاریخ شهادت حضرت قاسم,نحوه شهادت حضرت قاسم,روز شهادت حضرت قاسم.زمان شهادت حضرت قاسم,داستان شهادت حضرت قاسم ,چگونگی شهادت حضرت قاسم

زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم  (1)

نام:قاسم

نام پدر: امام حسن(ع)

نام مادر: رَمله (معروف به امّ ابی‌بکر)

تاریخ ولادت: اوائل سال 48 هجری قمری

مدت عمر: 13 سال (بعضی سن او را 14 سال هم نوشته اند)

تاریخ شهادت: عاشورای سال 61 هجری قمری در کربلا

قاتل:عمروبن سعد(نفیل)ازدی

محل دفن:کربلا معلی

حضرت قاسم بن الحسن ‏عليه السلام فرزند امام حسن مجتبى ‏عليه السلام است در مورد تاريخ ولادت ايشان اطلاع دقيقى در دست نيست ولى عموما در پنجم رمضان شهرت يافته است. مادر او بانويى بزرگوار به نام ام ولد است كه نام ايشان نجمه بوده است. حضرت قاسم‏ عليه السلام حدود 2-3 سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش ديده به جهان گشود. از اين رو با عموى مهربان خويش حضرت اباعبدالله الحسين‏ عليه السلام خو گرفته بود. و در دامان امام حسين ‏عليه السلام پرورش يافت. ظاهراً شكل و شمايل ظاهرى و خصوصيات ديگر حضرت قاسم ‏عليه السلام شباهت بسيارى به پدر بزرگوارش امام حسن ‏عليه السلام داشته به گونه ‏اى كه امام حسين ‏عليه السلام با ديدار او از برادر محبوب خويش ياد مى ‏كرد و فرزند برادرش را در آغوش مى‏ گرفت و نوازش مى ‏كرد. چهره ‏ى آن حضرت چنان زيبا و دل ‏انگيز بود كه او را به پاره‏ ى ماه يا ستاره‏ ى زيبا تشبيه كردند .

در سال 50 ( ه.ق ) وقتی کار سمّ جعده ملعونه( همسر امام حسن (ع) ) به آنجا کشید که پاره های جگر امام در اثر آن، از دهان مبارکش، بیرون آمد، در لحظه های آخر، امام حسن ( ع ) همه اهل و عیال خود را به امام حسین (ع) واگذاشت. یکی از فرزندان امام حسن (ع) که در این لحظات، شاهد ماجرا بود و چشم از چشم عمو، بر نمی داشت، قاسم (ع) بود. کودکی که حدود سه بهار از عمر شریفش سپری نگردیده بود.

با نقشه ای که معاویه بن ابوسفیان کشید تا یزید را به جای خود بنشاند، حضرت حسین (ع)، برای بیعت نکردن با یزید مجبور به ترک مدینه شد. در قافله ای که به سوی حجاز رهسپار بود، اهل و عیال امام مجتبی (ع) هم بودند. مکه، برای امام حسین (ع) امن نبود بنابراین بر اساس نامه دعوت کوفیان – که مسلم بن عقیل (ع) هم آن را تایید کرده بود روز هشتم ذیحجه که حجاج، در تدارک رفتن به عرفات بودند، از مکه بیرون آمد.

کار کاروان سرگردان حسینی به کربلا کشید و در محاصره قرار گرفت تا شب عاشورا فرا رسید.

اینک قاسم بن الحسن (ع)، سیزده ساله شده و در مدتی که پدرش را از دست داده بود، امام حسین (ع) چنان در تربیت قاسم کوشیده و با او انس داشت که او را (یا بنیّ) ( ای پسرکم ) خطاب می کرد.

ابوحمزه ثمالی (ره) می گوید، از حضرت زین العابدین (ع) شنیدم که می فرمود: چون شب عاشورا فرا رسید، پدرم تمامی اصحاب و یاران خود را جمع کرد و به آن ها فرمود: ای یاران و پیروان من، تاریکی شب را مرکب خود قرار داده و جان خود را نجات دهید که مطلوب این قوم ، جز من کسی نیست و …

پس از امتناع آنان، آن حضرت فرمود: همانا فردا من کشته می شوم و همه کسانی که با من هستند، نیز کشته خواهند شد. و از شما احدی باقی نخواهد ماند …
قاسم ابن الحسن (ع) که در این جمع حاضر بود، مشتاقانه پرسید: آیا من هم کشته خواهم شد.

امام حسین (ع) با محبتی پدرانه به او فرمود: یا بنیّ، کیف الموت عندک (پسرم، مرگ در نزد تو چگونه است؟)
و قاسم، بدون لحظه ای درنگ، پاسخ داد: یا عمّ احلی من العسل (عمو جان از عسل شیرین تر است.)

امام حسین (ع) هم فرمود: عمویت فدایت شود آری والله، تو یکی از مردانی هستی که در رکاب من به شهادت خواهی رسید.
روز عاشورا ، پس از آن که نوبت به قاسم ابن الحسن رسید، در خیمه ها ولوله ای دیگر بود و میدان رفتن او تماشایی.

ابومخنف به سندش از حميد بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده كه گفت: از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه گويا پاره ماه بود به سوى لشکر شمر بيرون آمد، و شمشيرى در دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل پای چپش بود.

عمرو بن سعيد بن نفيل ازدى كه او را ديد گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.

زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم  (2)

حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد – خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند.

گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.

سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .

زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم  (3)

رضا رسول زاده … اشعار شب ششم محرم، شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
 اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه دا

 
عبدالحسین مخلص آبادی … اشعار شب ششم محرم،روضه حضرت قاسم بن الحسن
اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

می خواستند ملائکه وقف غمت کنند

جایی کنار دست خودم محرمت کنند

از پاکی ات شنیده و حالا قرارشد

اینجا کنار دجله تو را زمزمت کنند

لب تشنه می روی که مرا جان به لب کنی؟

باران شدی که بر سرمان نم نمت کنند؟

از اولش که حرف عسل خوردن تو بود

اصلا قرار بوده تو را در همت کنند

جان عمو نقاب خودت را تکان مده

راضی مشو شبیه خودم پرچمت کنند

نجمه کنار خواهر من گریه می کند

تا اندکی به نیزه تو را محکمت کنند

ارثی که برده ای تو زمادربزرگ خود

باعث شده در اوج جوانی خمت کنند

اصلا قرار بوده تو را پیش چشم من

مثل علیٍ اکبر لیلا کمت کنند

   
علی اکبر لطیفیان … اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
 اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

زره اندازه نشد پس کفنش را دادند

کم ترین سهمیه از سهم تنش را دادند

قاسم انگار در آن لحظ اناالهو شده بود

سر این او شدنش بود “من”ش را دادند

بی جهت نیست تماما بغلش کرده حسین

بعد ده سال دوباره حسنش را دادند

تا که حرز حسنی همره قاسم باشد

عمه ها تکه اي از پیرهنش را دادند

داشت مجذوب کلیم اللهی خود می شد

سنگ ها نیز جواب سخنش را دادند

داشت با ریختنش پاي عمو کم شد

چقدر خوب زکات بدنش را دادند

گفت یعقوب :تن یوسف من را بدهید

گفت یعقوب :ولی پیرهنش را دادند

 
علی اکبر لطیفیان … اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
 اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

خوب است هرعاشق قرنی داشته باشد

دردست عقیق یمنی داشته باشد

گرمیل به قربان شدنی داشته باشد

بد نیست که معشوق « لن » ی داشته باشد

این جذبه عشق است که ردکردمت اینجا

ورنه پی چشمم نمی آوردمت اینجا

تو فرق نداري به خدا با پسرخویش

اینگونه عمو را مکشان پشت سرخویش

خوب است نقابی بزنی برقمرخویش

تا قوم زمینت نزند با نظرخویش

آخر تو شبیه حسنی،حرز بیانداز

تو یوسف صحراي منی،حرزبیانداز

ماه از روي چون ماه تو وامانده دهانش

زلف تو پریشان شد و دادند تکانش

حق دارد عمو این همه باشد نگرانش

این ازرق شامی و تمام پسرانش

کوچکتر از آنند به جنگ تو بیایند

گرجنگ بیایند به چنگ تو میایند

زن ها چقدر موي پریشان تو کردند

از بس که دعا بر تو و برجان تو کردند

وقتی که نظر بر قد طوفان تو کردند…

وقتی که نگه بر تو و میدان تو کردند

گفتند:نبردش چه نبردي است ماشالله

این طفل حسن زاده چه مردي است ماشالله

بالاي فرس بودي و بانگ جرس افتاد

بانگ جرس افتاد و به رویت فرس افتاد

از هرطرفی بال و پرت در قفس افتاد

سینه ت که صداکرد، عمو از نفس افتاد

از زندگی ات آه، تو را سیرنکرده؟

چیزي وسط سینه ي تو گیرنکرده؟

میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد

آئینه جنگیدن مرد جملت کرد

آنقدرعسل گفتی و مثل عسلت کرد

با زحمت بسیارعمویت بغلت کرد

از بسکه عدو سنگ به ظرف عسلت زد

اندام تو در بین عسل ریخت کش آمد

دور و برت آنقدرشلوغ است که جانیست

خوبی ضریح تو به این است جدا نیست

برگیسوي تو خون جبین است،حنا نیست

نه …بردن این پیکر تو کار عبا نیست

باید که کفن پوش بلندت بنمایم

آغوش به آغوش بلندت بنمایم

یک لحظه تو پاشو بنشین…جان برادر

آخرچه کنم ماه جبین …جان برادر؟

تا پا مکشی روي زمین…جان برادر

از کاکل تو مانده همین؟…جان برادر

جسم تو زمین است .عمو ، میرود از دست

تو میروي ازدست ،عمو می رود از دست

   
 زندگینامه حضرت قاسم ابن الحسن + شعر و اشعار روضه حضرت قاسم  (4)
محسن مهدوی … اشعار شب ششم محرم، شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
اشعار شب ششم محرم

روضه حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

ما را برای كسب شهادت دعا كنيد

اين كار را برای رضای خدا كنيد

مانند مجتبی پدرم غصه می خورم

گر كه مرا به واژۀ صبر آشنا كنيد

بابای من كه كرببلا نيست پس شما

فكری به حال اين پسر مجتبی كنيد

دل نازكم ،چه كار كنم ارث برده ام

با قاسم امام حسن خوب تا كنيد

جای زره برای تنم جان فاطمه

لطفی كنيد يك كفنی دست و پا كنيد

جا مانده ام ز اكبر ليلا ،چه می شود

ای تيغ های تشنه مرا هم صدا كنيد

من آمدم كه در عوض جنگ نهروان

بغض گلو گرفته ی تان را رها كنيد

دارم به آرزوی دلم ميرسم ، چه خوب !

در راه عشق زود سرم را جدا كنيد

   
علي اكبر لطيفيان … اشعار شب ششم محرم، شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
 اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

بالاترين محله ي پرواز جاش بود

خورشيد از اهالي صبح نگاش بود

خال لبش كه ارثيه ي آفتابهاست

يك آسمان ستاره ي قطبي فداش بود

يك بند بسته ، بند دگر را نبسته است

اين اشتياق تازه ي نعلين پاش بود

كم كم بزرگ ميشود و مرد ميشود

آنقدر سنگ و تير و بهانه براش بود

افتاده بود و دور خودش داد ميكشيد

يك استخوانْ دردِ بدي در صداش بود

آن جاده اي كه ما به غبارش نميرسيم

اين نوجوان قافله در انتهاش بود

   
سید محمدجواد شرافت … اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
 اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم ز عمر به پایان رسیده ات

آخر دل عموی تو را پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات

در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی رد خون به صحرا چکیده ات

خون گریه می کنند چرا نعل اسبها

سخت است روضه ي تن د‏ر خون تپیده ات

بر بیت بیتِ پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل! چگونه ببینم قصیده ات

احلا من العسل ز لبان تو می چکد

ای گل زبانزد است بیان عقیده ات

باید که می شگفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات

   
محسن مهدوی … اشعار شب ششم محرم، شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
اشعار شب ششم محرم

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

از کنج لبش عسل زمین می ریزد

کرده فوران که اینچنین می ریزد

همراه عسل گر که دهان بگشاید

اسماء خداوند مبین می ریزد

تا حرف شهادت به وسط می آید

از چشم ترش درّ و نگین می ریزد

از چهره دشمنان او تردید و

از صورت ماه او یقین می ریزد

از بس که حیا می کند از روی عمو

دارد عرق از روی جبین می ریزد

خرسند تر از همیشه شد وقتی که

فهمید که خون به پای دین می ریزد

شمشیر که می زند میان میدان

از اشک ملائک آفرین می ریزد

ای وای به جای نقل دشمن سر او

شمشیر و عمود آهنین می ریزد

   
علیرضا خاکساری … اشعار شب ششم محرم، شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام
گل یاسمنم من           یتیم حسنم من

اشعار شهادت حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

***

نیزه خوردی و تمامی تنت پاره شده

صبرکن،تابرسم من،بدنت پاره شده

خاطرت هست کفنت کردم و رفتی میدان ؟؟

تو چه کردی پسرمن کفنت پاره شده ؟؟

زیر تیغ و تبر لشگریان یوسف من

تکه تکه شدی و پیرهنت پاره شده

تو رجز خواندی و با سنگ جوابت دادند

بی سبب نیست عمو جان دهنت پاره شده

وای برمن که صدایت نرسید قاسم جان

وای من حنجره ی ناله زنت پاره شده

راضی هستی بروم من و بگویم نجمه!

کتف و بازوی یل بت شکنت پاره شده

به زمین خوردی و در خون خودت غوطه وری

سینه ات از سر پر پر زدنت پاره شده

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

سه × چهار =

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز