خانه » گالری عکس » عکس جدید » زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب

زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب

زندگی نامه حضرت زینب,شعر وفات حضرت زینب,نوحه درباره وفات حضرت زینب,نوحه های وفات حضرت زینب,روضه وفات حضرت زینب,تاریخ و روز وفات حضرت زینب,وفات حضرت زینب,

زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (2) زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (3)

 

زندگی نامه حضرت زینب سلام الله علیها

ولادت:

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و …

پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد.

همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.

ستاره ی مدینه وقتی به دنیا آمد، امام حسین علیه السلام به سرعت خود را به پدر رساند و با اشتیاق خبر تولّد خواهرش را به او داد و منتظر لبخندی بر لب پدر شد، امّا در کمال شگفتی اشک پدر را دید که بر گونه اش جاری شد. حسین سبب گریه پدر را پرسید.

امام فرمود: «فرزندم به زودی خواهی دانست.»(1)

کبری علیهاالسلام است.،»(2)

این جهان گذاشت.(3)

رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید، گریان شد… .

«فلما احضرتها اخذها رسول الله و ضمّها الی صدره الشریف و وضع خده المنیف علی خدّها فبکی بُکاءً عالیا و سال الدّمع علی محاسنه الشریف جاریا فقالت فاطمه: لماذا بکائک؟ لا ابکی الله عینیک یا ابتاه!، فقال صلی الله علیه و آله : یا بنیّة فاطمةُ فاعلمی ان هذه البنت بعدک و بعدی تُبتلی بالبلایا تردّ علیها مصائب شتی و رزایا، فبکت فاطمه علیهاالسلام عند ذلک ثم قالت: یا اب فما ثواب من بکی علیها و علی مصائبها؟، فقال: یا بضعتی و قرّه عینی! ان من بکی علیها و علی مصائبها یکون ثواب بکائه کثواب من بَکی اخویها،؛

وقتی زینب را حاضر کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله او را گرفت و به سینه ی شریفش چسبانید و صورت مبارک خود را به صورتش نهاد و بلند گریست [چنان که[ اشک از محاسن شریف او روان شد، فاطمه علیهاالسلام پرسید: [ای پدر گرامی[ گریه ات برای چیست؟ خدا نگریاند دو چشم شما را!، فرمود: ای دختر من، ای فاطمه! بدان که بعد از تو و بعد از من این دختر، گرفتار بلاها خواهد شد و مصیبت های گوناگون بر وی وارد خواهد شد.،

در این لحظه فاطمه علیهاالسلام به شدت گریست و پرسید: ای پدر! ثواب کسی که بر او و مصیبت هایش گریه کند، چیست؟، فرمود: ای پاره تن من و روشنی چشمم! هر کس بر او و مصیبت هایش گریه کند، ثواب گریه اش مانند ثواب کسی است که بر دو برادر او [حسن و حسین] گریه کند،… .»(4)

سیمای زینب
بانویی بلند بالا با چهره ای نورانی، قوی اندام، دارای فصاحت و بلاغتی علی گونه و عصمت و حیائی فاطمی، حلم و بردباری حسنی و شجاعتی حسینی، از وی بانویی کم نظیر ساخته بود.(5)

دوران کودکی
1 ـ مقام وحدانیت
زینب علیهاالسلام از همان کودکی دارای کمالات معنوی و علمی بود چنان که امیرمؤمنان را به شگفتی وامی داشت. آن گونه که ملامحمد تقی، معروف به شهید ثالث، در مجالس المتقین و ابی سعید سبزواری در مصابیح القلوب می نویسند: «حضرت زینب علیهاالسلام همراه با ابوالفضل العباس علیهاالسلام در دوران کودکی، کنار امیرمؤمنان علیه السلام نشسته بودند، حضرت رو به ابوالفضل کرد و گفت: فرزندم بگو یک، او گفت یک. آن گاه از او خواست بگوید دو، ولی ابوالفضل علیه السلام پاسخ داد: پدر! با زبانی که یک گفته ام دو نمی گویم، (منظورش وحدانیت خدا بود) امام علیه السلام از خوشحالی فرزندش را بوسید. آن گاه زینب علیهاالسلام پرسید: پدر! ما را دوست داری!، فرمود: چگونه شما را دوست نداشته باشم، شما میوه دل من هستید.،

زینب علیهاالسلام عرض کرد: لایجتمع حبّان فی قلب مؤمن حب اللّه و حب الاولاد و ان کان ولابد فالحب لله تعالی و الشفقة للاولاد؛ دو محبت در قلب مؤمن جمع نمی شود [هم] حب خدا و [هم] حب اولاد اگر چاره ای نباشد پس دوستی مخصوص خداست و شفقت و مهربانی برای اولاد.،»(6) آری زینب از همان کودکی صاحب علم و کمال بود.

2 ـ ایثار در کودکی
نمونه دیگر از اسناد تاریخی، حکایت از ایثار حضرت زینب علیهاالسلام در دوران کودکی دارد که این نیز بیانگر رشد کمال انسانی وی در طفولیت است.

از جمله در ریاحین الشریعة می خوانیم: «روزی علی علیه السلام مهمانی به خانه آورد ولی در منزل غذایی نبود، حضرت از فاطمه علیهاالسلام سؤال کرد: آیا غذایی داریم.، حضرت فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: فقط یک قرص نان داریم که برای زینب نگه داشته ام.، حضرت زینب علیهاالسلام که در رختخواب ولی بیدار بود، گفت: مادر نان را برای مهمان ببرید، من صبر می کنم.،(7)

3 ـ مهر برادر
از همان کودکی علاقه ای عجیب به برادرش امام حسین علیه السلام داشت چنان که زینب کوچک هنگامی که گریه می کرد، تنها در آغوش برادرش آرام می گرفت. این رفتار فاطمه زهرا علیهاالسلام را شگفت زده کرده بود. به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:پدر من از چنین رفتاری تعجب می کنم. این گونه محبت بیش از حدّ معمول است. زینب بدون دیدن حسین شکیبایی ندارد و اگر بوی حسین را نشود، جان از تنش بیرون می رود.،

رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی این حکایت را شنید، آه از سینه برکشید و اشک بر چهره اش روان شد و فرمود: ای نور چشم من این دختر با حسین علیه السلام به سفر کربلا خواهد رفت و رنج ها خواهد دید…،»(8)

جدایی بیاندازی!»(9)

زینب علیهاالسلام

ام کلثوم، ام عبدالله، ام الحسن، ام المصائب، ام الرزایا، ام النوائب، و… کنیه های این بانوی بزرگوار است و القاب مبارکش که بیش از 60 مورد ذکر شده عبارتند از: عالمه غیر معلمه، فهیمه غیرمفهمه، کعبة الرزایا، نائبة الزهرا، نائبة الحسین، ملیکة النساء، عقیلة النساء، عدیلة الخامس من اهل الکساء، شریکة الشهداء، ناموس رواق العظمة کفیلة السجاد، سیدة العقایل، سرابیها، سلالة الولایة، سقیقة الحسن، عقیلة خدر الرسالة، ولیدة الفصاحة، رفیعة الولایة، البلیغة، الفصیحة، الکاملة، عابدة آل علی، صدیقة الصغری، موثقة، عقیلة الطالبین، فاضلة، شمسة قلادة جلالت، عقیلة الوحی، نجمة سماء نباله، معصومة الصغری، قرینة النوائب، محبوبة المصطفی، قرة عین مرتضی، صابرة محتسب، ربة خدر القدس، قبلة الرزایا، رفیعة الوحی، باب جعلة الخطایا، خضرة علی و فاطمة، ربیعة فضل، شریکة الحسین، بطلة کربلا، عظیمة بلواها، عقیلة قریش، باکیه، سلیلة الزهرا، امین الله، آیة من آیات الله، عارفة، اهل التقی، لبیبة جزلة عاقلة، عقیلة جلیلة، امرأة عاقله، محدثه، ناوس کبریا، راضیة بالقدر و القضاء وحیدة، شجاعة، زاهدة، عامله.(10)

ویژگی های شخصیتی
هرچند برخی از القاب وی به ویژگی های مهمّی در این بانوی بزرگوار اشاره دارد لیکن جا دارد، به چند ویژگی بارز از آن حضرت اشاره شود.

1 ـ عبادت:
زینب علیهاالسلام در عبادت و بندگی خداوند، پیرو مادرش زهرا علیهاالسلام بود. اکثر شب ها ر ابه تهجد و تلاوت قرآن صبح می کرد و به گفته برخی از مورخان شب بیداری یادگار فاطمه علیهاالسلام در طول عمرش، هرگز ترک نشد. حتّی در شب یازدهم محرم با آن همه خستگی و فرسودگی و مشاهده آن همه آلام روحی نماز شب خود را خواند. همچنین از امام سجّاد علیه السلام نقل شده است که: «ان عمتی زینب کانت تودی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف منذ ثلات لیالٍ لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم و اللیلة؛

عمه ام زینب، نمازهای واجب و مستحبی اش را در طول مسیر کوفه به شام می خواند و در بعضی از توقفگاه ها از شدت گرسنگی و ضعف در مدّت شبانه روز نمازش را نشسته خواند. چون آنچه از غذا سهم او بود، بین کودکان تقسیم می کرد. چون آن قوم به هر یک از ما یک گرده نان در شبانه روز می دادند.»(11)

2 ـ علم و دانش
بخشی از علم و دانش حضرت زینب علیهاالسلام از نوع اکتساب نیست، بلکه همچو سایر اهل بیت علیهم السلام از منبع علوم غیبی است. از این روست که امام زین العابدین به وی «عالمه غیر معلمه» لقب می دهد. آری، این بانوی بزرگوار چنان مقام علمی والایی داشت که یک سال پس از ورود امیرمؤمنان علیه السلام به کوفه زنان آن شهر از وی خواستند اجازه کسب فیض دهد و او در ایامی که در کوفه بود، مجلسی تشکیل داد و در خانه خود به زنان تفسیر قرآن درس می داد.(12)

می گفتی، گفت: بلی، امام فرمود:

ای نور دیده این رمز است در مصیبت وارده بر شما عترت پیامبر صلی الله علیه و آله آن گاه مصائب وارده را شرح داد و حضرت زینب علیهاالسلام گریست.(13)

3 ـ کرامت و استجابت دعا
هر چند هزاران کرامت از این بانوی بزرگوار بروز کرده امّا فقط نمونه ای را نقل می کنیم. مرحوم ثقة الاسلام نوری از سید محمدباقر سلطان آبادی نقل می کند: «به چشم درد شدیدی در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان کردم، اثری نداشت، به سلطان آباد آمدم و نزد پزشکان رفتم. آن جا هم فایده ای نکرد و بر عکس مریضی ام شدید شد. بعضی از دکترها می گفتند قابل علاج نیست. برخی هم قول شش ماه بعد می دادند و من هر روز از روز قبل نالان تر می شدم تا این که سیاهی چشمم گرفته شد و دیگر نمی توانستم بخوابم. در آن اوقات یکی از دوستانم برای خداحافظی به دیدنم آمد. او می خواست به کربلا برود. من هم با او راهی شدم. در منزل اول درد چشم شدیدتر شدو همه، مرا شماتت می کردند مگر یک نفر. بالاخره، به منزل دوم رسیدیم درد شدیدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر. تا این که نزدیک سحر آرامش پیدا شد.

در عالم رؤیا عقیله بنی هاشم زینب کبری علیهاالسلام را دیدم که گوشه ی مقنعه اش را به چشمم می کشید.

از خواب بیدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمی کردند، سوار شدیم در بین راه درد و ناراحتی احساس نمی کردم. من که همیشه ناراحت و عاجز بودم، پیش خود گفتم: کاش بسته ی روی چشمم را باز می کردم. تا باز کردم، دیدم همه چیز را می بینم. صدا زدم که رفقا بیایید، همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد می کرد؟، گفتم:

چشم چپم بود.، هرچه نگاه کردند تفاوتی بین چشم چپ و راستم ندیدند.»(14)

می خوانیم:

«شیخ عبدالرحمن جمهوری مصری (از علمای اهل سنت) نویسنده ی کتاب مشارق الانوار، می گفت:

در گرفتاری سختی افتادم، با خود گفتم بر سر قبر حضرت زینب، دختر علی بروم، شاید گرفتاری رفع شود.

قصیده ای در مدح زینب علیهاالسلام گفتم که اوّل آن چنین بود:

ال حله لکم علینا الولاء لاسواکم بما لکم الاء
زینب فضلها علینا عمیم

گرفتاریم را کردم.

در کمال ناباوری آن مشکل من حل شد. به خدا سوگند! از حرم بیرون نیامدم، مگر با حاجت روا شده.»(15)

4 ـ معصومه
از دیگر ویژگی های حضرت، مقام عصمت است؛ می دانیم که عصمت درجاتی دارد. مرتبه ی عالی آن مخصوص اهل بیت علیهم السلام است «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(16) اما چون حضرت زینب علیهاالسلام نیز از طینت محمدی و مجاهده نفس برخوردار بود، توانست به مرتبه ای از این عصمت دست یابد. لذا خود آن حضرت در برخی احتجاجات خود به این مقام اشاره می کند.

محقق ممقانی در تنقیح المقال می نویسد:

«در صورتی که عقیده به عصمت زینب داشته باشیم، گزاف نگفته ایم. آنان که بر حالات زینب در عاشورا و پس از آن واقف باشند، چگونه می توانند عصمت آن بزرگوار را انکار کنند. چون اگر زینب عصمت نداشت، در آن مدتی که امام سجاد علیه السلام بیمار بود، امام حسین مقداری از سنگینی بار امامت را به آن حضرت نمی سپرد.»(17)

5 ـ موثقه و صدیقه و امینه
حضرت زینب علیهاالسلام مورد اطمینان همه، خصوصا حضرت سید الشهدا و امام سجاد علیهماالسلام بود. لذا امام حسین علیه السلام ودایع امامت را به وی سپرد و هر وقت امام سجاد علیه السلام به بیان اخبار و احادیث می پرداخت و می خواست در ذهن مردم جای بگیرد، آن را به عمه اش مستند می کرد. ابن عباس نیز همین طور به زینب علیهاالسلام استناد می کرد با این که خود مقام والایی داشت ـ می گفت: «حدثتنا عقیلتنا.»(18) روایت حضرت زینب را به مناسبت در فصل های مختلف نقل خواهیم کرد.

از طرف دیگر حضرت، جزو صدیقین به شمار می رفت مقامی که اشخاص محدودی بدان دست یافته اند. و پیامبران بدان مقام فخر می کردند «انه کان صدیقا نبیّا»(19) ابراهیم صدیق پیامبر بود. والاترین مقام صدیقین متعلق به علی امیرمؤمنان است(20) و در زنان سابقه این مقام به حضرت مریم و در امت پیامبر به فاطمه ی زهرا علیهاالسلام (21) و آن گاه به حضرت زینب علیهاالسلام اختصاص دارد. لذا چون مادرش فاطمه ی زهرا به صدیقه ی کبری مشهور بود، به وی صدیقه ی صغری می گفتند.

همچنین حضرت زینب امانتدار الهی بود و به مقام «امینة الله» رسید. زیرا اگر دارای چنان مقامی نمی بود، هرگز امام حسین علیه السلام ودایع امامت را به وی نمی سپرد. آری او در سایه عبادت و بندگی به این مقام رسید.

در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله
چنانچه زینب علیهاالسلام در سال 5 هجری متولّد شده باشد، تنها 5 سال محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک کرده است. البته 5 سالی که آکنده از مهر و عطوفت و خاطراتی برای تمام عمر بود.

آخرین خاطره ی وی از دوره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله مربوط به لحظه ای است که هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین علیهماالسلام هر یک خوابی دیدند که دلالت بر وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشت. لذا با ناله و تحیت به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کردند. در همین حال زینب علیهاالسلام نیز خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله، یا جداه! دیشب خواب هولناکی دیدم. کانی بریح عاصفة انبعثت و اسودت الدنیا و ما فیها و اظلمتها و حرکتنی من جانب فرأیت شجرة عظیمة فتعلقت بها من شدة الریح قد قلعتها و القتها علی الارض ثم تعلقت علی غصن قوی من اغصان تلک الشجرة فقلعتها ایضا ثم تعلقت بضرع آخر فکسرته ایضا. فتعلقت علی فرعین متصلین من فروعها فکسرتهما ایضا فاستیقضت من نوهی هذه؛

گویا باد سختی وزیدن گرفت به صورتی که دنیا و ما فیها را تاریک و ظلمانی کرد و من را [شدت باد] به سوئی می برد. بالاخره درخت بزرگی به نظرم آمد، خود را به آن چسباندم. باد از شدت وزش، درخت را از ریشه کند و برزمین انداخت. من خود را به شاخه ای محکم از شاخه های آن درخت آویختم. باد آن شاخه را نیز درهم شکست، به شاخه ای دیگر آویزان شدم، آن را هم شکست، در آن حال به دو شاخه که به هم متصل بودند از فروع آن شاخه چسبیدم، اما آن دو را نیز شکست، و من وحشت زده از خواب برخاستم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از شنیدن این خواب سیلاب اشک از دیده اش جاری شد و به شدت گریست. آن گاه فرمود: ای نور دیده! آن درخت جد تو است که به زودی تندباد اجل او را از پای در خواهد آورد و آن شاخه نخست که به آن پناه بردی، مادر توست و شاخه دیگر پدرت و آن دو شاخه دیگر برادر تو حسن و حسین هستند که در مصیبت ایشان دنیا تاریک می شود و تو در مصیبت آن ها جامه سیاه می پوشی.،»(22) آری و در پی این خواب، با فاصله ای اندک رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی جنان پر کشید و خاندان اهل بیت علیهم السلام را در دنیا با مردمان منافق و کینه توز تنها گذاشت.

با کوثر رسول صلی الله علیه و آله
بی گمان آنچه زینب علیهاالسلام از فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی کسب کرد، مدیون پاکی و طهارت فاطمه زهرا علیهاالسلام و امیرمؤمنان بود. آری فاطمه علیهاالسلام که خود بانویی کمال یافته و تنها زن معصوم در حد رسول خدا و امامان علیهم السلام بود، تربیت زینب علیهاالسلام را عهده دار بود و تا حدود شش سالگیِ زینب این وظیفه را به انجام رساند. زینب علیهاالسلام نیز خاطرات و

روایات فراوانی از این دوره، با خود دارد این خاطرات و روایات هرچند مربوط به دوران خردسالی اوست اما چون کیفیت رشد جسمی و روحی اهل بیت و حتی تولد آنان با دیگران متفاوت است، از این روی آنان قادرند از سنین کودکی احادیث و روایات را به طور دقیق ضبط و برای آیندگان نقل کنند. زینب علیهاالسلام نیز هر آنچه را از آن دوره دیده به خاطر سپرده و به عنوان مبلّغی توانا با نقل آن آیندگان را از مسیر حق و حقیقت مطلع کرده است. اوج این اطلاع رسانی تاریخی و سیاسی را می توان به خطبه ی فدکیّه مربوط دانست که زینب علیهاالسلام خطبه مادر را به طور کامل حفظ و برای آیندگان نقل کرد.

ما در این فرصت به برخی روایات وی از فاطمه ی زهرا علیهاالسلام اشاره می کنیم. روایاتی که همه، رنگ و بویی ولایی دارند و از شدّت اهتمام حضرت به بیان سخن حق پیرامون ولایت حکایت دارند و قبل از آن برای یقین به استحکام روایت وی از مادرش فاطمه ی زهرا علیهاالسلام سخن چند تن از بزرگان را نقل می کنیم:

ابوالفرج اصفهانی: «زینب عقیله، دختر علی بن ابی طالب علیهماالسلام و مادرش فاطمه علیهاالسلام است. او همان کسی است که ابن عباس از او، کلام حضرت فاطمه علیهاالسلام را در فدک نقل می کند و می گوید: حدیث کرد مرا عقیله ی ما، زینب، دختر علی علیه السلام ».

در انساب الطالبین می خوانیم: «زینب کبری علیهاالسلام دختر امیرمؤمنان علیه السلام که کنیه اش ام الحسن بود از مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام روایت می کند.»(23)

عامری از او روایت می کنند.»(24)

(25)
روایات در چند بخش ذکر می شود:

1 ـ وسیله ی ارتباط خلق و خالق
ابوبکر (از محمد بن زکریا، جعفر بن محمد بن عماره کندی از پدرش، حسین بن صالح بن حی از دو نفر از بنی هاشم) از زینب دختر علی علیه السلام نقل می کند که حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:

«و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثة انبیائه؛(26) ما (اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ) وسیله ی ارتباط خدا با مخلوقات هستیم، ما برگزیدگان خدا و جایگاه پاکی او هستیم، ما دلیل های روشن خدا و وارث پیامبران الهی هستیم.»

2 ـ جایگاه شیعیان
ابن حجاف (از محمد بن عمر بن حسن) از زینب علیهاالسلام و اشجع بلید بن سلیمان (از ابی حجاج، محمد بن عمرو هاشمی) از زینب علیهاالسلام نقل کرد که فاطمه علیهاالسلام فرمود: «ان رسول اللّه قال لعلیّ اما انک یابن ابی طالب و شیعتک فی الجنة و سیجی ء اقوام ینتحلون حبّک ثمّ یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم من الرمیه؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای پسر ابوطالب، تو و رهروان تو در بهشت هستید. به زودی اقوامی می آیند که از دوستی تو سخن می گویند آن گاه از اسلام مانند پرت شدن تیر از کمان، فرار می کنند.»(27)

3 ـ دوستی آل محمد
عن فاطمة بنت السجاد، علی بن الحسین زین العابدین، عن زینب، بنت امیرالمؤمنین عن فاطمه، بنت رسول اللّه، صلی الله علیه و آله قالت:

«الا من مات علی حبّ آل محمد مات شهیدا؛ آگاه باشید هرکس که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید است.»(28)

4 ـ خطبه نور
طولانی ترین روایتی که از حضرت زینب علیهاالسلام نقل شده و اعجاب همگان را که چگونه وی در سن 5 سالگی توانسته این چنین سخنان نغزی را حفظ کند؟ بر انگیخته، مربوط به حدیثی است که فاطمه زهرا علیهاالسلام در مسجد مدینه حاضر می شود. و همراه آن حضرت جمعی از بانوان وارد می شوند. ابوبکر و عده ای از مهاجران و انصار نیز حاضر بودند، به احترام دختر رسول صلی الله علیه و آله پرده ای سفید می آویزند. فاطمه علیهاالسلام قبل از هر گونه سخنی آهی از دل بر می کشد که بسیاری از حاضران می گریند. وقتی آرام می شوند، این گونه سخن می گوید:

اقرار به وحدانیت
… گواهی می دهم خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست. نشان این گواهی، درستی و بی آلایشی است. و پای بندان به این اعتقاد، دل های با بینش و راهنمای رسیدن به آن چراغ دانش است. خدایی که چشم ها او را نمی بینند و گمان ها چگونگی او را نمی دانند.

زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (4) زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (5)

فلسفه آفرینش
همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی نمونه ای انشا کرد؛ نه به آفرینش آن ها نیازی داشت و نه از آن خلقت سودی برداشت؛ جز آن که خواست قدرتش را آشکار سازد و آفریدگان را بنده وار بنوازد… .

فلسفه ی بعثت پیامبر
محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت تا کار خود را به اتمام برساند و آنچه را که مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیغمبر صلی الله علیه و آله دید هر فرقه ای دینی برگزیده و هر گروه در روشنایی شعله ای خزیده. هر دسته ای به بتی نماز برده و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر ستوده اند. پس خدای بزرگ تاریکی ها را به نور محمد صلی الله علیه و آله روشن ساخت و دل ها را از تیرگی کفر بپراخت و پرده هایی را که بر دیده ها افکنده بود، به یک سو انداخت. از روی گزینش و مهربانی جوار خویش را بدو ارزانی داشت و رنج این جهان که خوش نمی داشت از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.

عهد بندگان با خدا
«شما بندگان خدا! نگهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احکام وامانتداران حق و رسانندگان آن به خلق هستید. حقی را از خدا بر عهده دارید و عهدی را که با او بسته اید، پذیرفته اید.»

جایگاه اهل بیت علیهم السلام :
ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتاب الله را بر عهده ما گذاشت. حجت های آن آشکار و آنچه درباره ی ماست پدیدار و برهان آن روشن و از تاریکی گمان به کنار و آوای آن در گوش مایه ی آرام و قرار و پیرویش راهگشای روضه ی رحمت پروردگار است.

تفسیر احکام در پرتو اهل بیت علیهم السلام
حرام های خدا را بیان کننده است و حلال های او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاینده. ایمان را واجب فرمود و با آن زنگ شرک را از دل های شما زدود و با نماز، خودپرستی را از شما دور نمود. روزه را نشان دهنده ی دوستی بی آمیغ ساخت و زکات را مایه ی افزایش روزی بی دریغ و حج را آزماینده درجه دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروی ما را مایه ی وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستی ما را عزت مسلمانی و بازداشتن نفس را موجب نجات و قصاص را سبب بقای زندگانی، وفای به نذر را موجب آمرزش و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم فروشی و کاهش قرار داد.

تبعیت از نهی خدا:
فرمود مِی خواری نکنند تا تن و جان از پلیدی پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند تا خویش را سزاوار لعنت نسازند. دزدی را منع کرد تا راه عفت پویند و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص، طریق یکتاپرستی جویند. پس چنان که باید ترس از خدا پیشه گیرید و جز مسلمان نمیرید… .

من فاطمه ام
مردم! چنان که در آغاز سخن گفتم، من فاطمه ام و پدرم محمد صلی الله علیه و آله همانا پیغمبری از میان شما به سوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود و به گرویدن شما امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار. اگر او را بشناسید می بینید او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. آنان را از عذاب الهی ترساند … صبح ایمان را دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید… .

بعثت صعود به اوج عزت
در آن هنگام شما مردم بر کنار خاکدانی از آتش بودید، خوار و در دیده همگان بی مقدار. لقمه ی هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده بودید. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار، خوردنی تان پوست جانور و مردار بود. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار تا آن که خدا با فرستادن پیغمبر خود شما را از خاک مذلّت برداشت و سرتان را به اوج

رفعت برافراشت.

علی کیست؟
پس از آن همه رنج ها که دید و خستگی که تحمل کرد، رزم آوران ماجراجو و سرکشان درنده خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نالیوش از هر سو به وی تاختند و با او نرد مخالفت باختند.

هرگاه آتش کینه افروختند، آن را خاموش ساخت و گاهی که گمراهی سربرداشت، یا مشرکی دهان به بیهودگی گشاد، برادرش علی باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و کار آنان را با دم شمشیر، یکسره ساخت.

نفاق رخ نمود
اما شما در آن روزها در زندگی راحت، آسوده و در بستر امن و

آسایش غنوده بودید. وقتی خدای تعالی همسایگی پیغمبران را برای رسول خویش گزید، دو رویی آشکار شد و کالای دین بی خریدار. و گمراهی دعوی دار و هر گمنامی سالار و هر یاوه گویی در کوی و برزن و در پی گرمی بازار. شیطان از کمین گاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید و به آواز او رقصیدید… .»(29)

الاثر) و … .

در روایتی دیگر عبدالله بن محض از پدرش حسن مثنی و از مادرش فاطمة بنت الحسین و او از عمه اش زینب کبری روایت کرد که: «مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب به قیام و قعود و سجود می ایستاد تا آن که آفتاب می زد و همواره برای مؤمنین و مؤمنات دعا می کرد و هیچ گاه برای خود دعا نمی کرد. روزی حسین علیه السلام پرسید:

مادر! چرا برای خود دعا نمی کنی؟، فرمود: فرزندم اول همسایه بعدا خانه.،»(30)

شهادت مادر
و سرانجام زینب کبری علیهاالسلام شاهد شهادت مظلومانه ی مادرش علیهاالسلام نیز شد. آری آن گاه که امیرمؤمنان علیه السلام فاطمه زهرا علیهاالسلام را کفن می کرد، به فرزندانش خطاب کرد:

یا زینب! یا ام کلثوم! یا فضه! یا حسن! یا حسین! عجله کنید و از مادر خود توشه ای بردارید. در همان حال زینب علیهاالسلام و ام کلثوم در پیش روی پدر گریه می کردند. زینب پرده ای بر صورت و پارچه ای بر تن خود انداخته و دامن کشان می آمد و می گفت:

«یا رسول الله! الان حقّا فقد ناک.»(31)

در سایه علی

ازدواج با عبدالله بن جعفر
پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام یگانه پناهگاه حضرت زینب علیهاالسلام ، پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب علیهماالسلام بود و در همین دوره بود که حضرت زینب علیهاالسلام ازدواج کرد. وقتی وی به سن بلوغ رسید، بزرگان قبایل برای ازدواج با این ستاره ی خاندان اهل بیت علیهم السلام اعلام آمادگی می کردند. در این میان اشعث بن قیس کندی، قدم پیش گذاشت و او در سال دهم هجری همراه جمعی از قبیله ی خود مسلمان شده بود و بعد مرتد شد. وقتی ابوبکر به او دست یافت، به شرط این که قبول کند با خواهر کور ابوبکر ازدواج کند، او را آزاد کرد. لذا حضرت علی علیه السلام نهیب زد که ای پسر بافنده، پسر ابو قحافه تو را متضرر کرد که خواهرش را به تو داد. اگر نام دختر مرا در میان نامحرمان ببری، جواب تو جز شمشیر نخواهد بود.

یکی از کسانی که به منزل حضرت رفت و آمد می کرد، عبدالله بن جعفر بود که حیا مانع او از ابراز کلامی در زمینه ازدواج می شد. بالاخره یک نفر از طرف او خدمت حضرت آمد و گفت:

«یا امیرالمؤمنین! شما می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اولاد جعفر چقدر علاقه داشت و روزی نظر به آن ها کرد و فرمود:

دخترانمان برای پسرانمان و پسرانمان از آن دخترانمان هستند.، بنابراین مناسب است زینب را به ازدواج عبدا… بن جعفر در آورید. و صداق او را صداق مادرش فاطمه علیهاالسلام چهارصد و هشتاد درهم معین فرمایید. حضرت پذیرفت و ازدواج در سال هفدهم هجری سرگرفت و به زودی جعفر بر اثر دعای حضرت به مال زیادی دست یافت و به جواد بخشنده معروف شد.»

شرط ازدواج
حضرت زینب با عبدا… شرط کرد که من به برادرم علاقه دارم و باید همه روزه به من اجازه دهی، حسین را زیارت کنم و حضرت علی علیه السلام نیز شرط کرد که هرگاه حسین علیه السلام اراده ی سفر کرد و زینب خواست همراهش باشد، عبدا… مانع نشود.(32)

پس از ازدواج
نتیجه این ازدواج چهار فرزند پسر (علی، عون اکبر، محمد، عباس) و یک دختر به نام ام کلثوم بود.

امیرمؤمنان هر روز به خانه دخترش سر می زد و هرگاه که زینب علیهاالسلام قصد زیارت قبر پیامبر را می کرد، امام حسن علیه السلام از یک طرف و امام حسین علیه السلام از طرف دیگر او می رفتند و امیرمؤمنان کسی را می فرستاد که چراغ های مسجد را خاموش کند تا کسی او را نبیند.(33)

شهادت آن حضرت

حضرت زینب سلام الله علیها در شب یک شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

و مزار ملکوتى آن حضرت اینک زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.

پی نوشت ها:

1 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 38، به نقل از ریاض المصائب. ناسخ التواریخ، حضرت زینب علیهاالسلام ، ج 1، ص 45.

2 ـ زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص 16.

3 ـ درباره تولد حضرت زینب علیهاالسلام نظریه های مختلفی در کتب تاریخی نقل شده است، مانند: پنجم جمادی الاولی سال ششم، اوایل شعبان، ماه رمضان، دهه اخیر ربیع الثانی سال پنجم یا ششم یا هفتم هجری و ماه محرم سال پنجم، ولی دهه اخیر ربیع الثانی قول قوی تر است. خصائص الزینبیه، ص 55.

4 ـ طراز المذهب، ص 2، نقل از خصائص الزینبیه، ص 53.

5 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 40.

6 ـ مناقب خوارزمی، ج 1، ص 122، در کتاب زینب کبری علامه نقدی این سؤال (بگو یک …) را به حضرت زینب علیهاالسلام نسبت داده است.

7 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 64.

8 ـ خصائص زینبیه، ص 255.

9 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 42.

10 ـ این القاب، یک سر فصلی برای یک ویژگی حضرت است که به دلیل طولانی شدن از شرح و بسط خودداری و تنها به ارائه فهرست بسنده شد. برای مطالعه پیرامون هر لقب به خصائص زینبیه مراجعه کنید.

11 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 61 و خصائص زینبیه، ص 120 نقل از کبریت احمر.

12 ـ اختیار معرفة الرجال، ص 12. نفس الرحمان، ص 311. امالی طوسی، ص 260 و بصائر الدرجات، ص 343.

13 ـ این مصیبت هاو رمزها توسط امام زمان در روایتی گشوده شد، بحارالانوار، ج 44، ص 223.

«اما پیرامون روایت امام سجاد علیه السلام : «یا عمه اسکتی ففی الباقی من الماضی اعتبار وانت بحمدالله عالمة غیر معلمه فَهِمة غیر مفهمه …» (سفینة البحار، ج 1، ص 558، بلاغات النساء ص 23.) سید نور الدین جزایری می نویسد:

«از این جا چند مطلب معلوم می شود: اول: مسلم است که حضرت زینب علیهاالسلام دارای این مرتبه بوده که حضرت این را بیان کرده است.

دوم: در این بیان، حضرت خواست شئونات آن مخدره را ظاهر سازد.

سوم: حضرت خواست تلافی نماید به عمه، چنان چه حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا تسلی داد فرزند برادر را و… برخی ملک را نبیند آن را «محدث» گویند … و علیا حضرت به درجه الهام و محدثه نائل شده چنان چه حضرت سجاد می فرماید «عالمة غیرمعلمه» صریح در طریق الهام است و چون از القاب آن مخدره، محدثه و مخبره بوده، ظاهر این است که دارای این درجه هم بوده و معلوم است کسی که دارای مرتبه الهام باشد، محدث بودن چندان مرتبتی نباشد نسبت به مقام او. چه این که خادم و خادمه اهل بیت رسالت علیهم السلام سلمان و فضّه [محدث و] محدثه بوده اند.» (خصائص زینبیه، ص 79.)

14 ـ زندگانی زینب کبری، شهید دستغیب، ص 19.

15 ـ وقایع الایام، تبریزی، ص 302.

16 ـ احزاب/33.

17 ـ تنقیح المقال، ج 3، ص 79 و زینب کبری، علامه نقدی، ص 63.

18 ـ مقاتل الطالبین، ص 60، طراز المذهب، ص 294.

19 ـ مریم/41.

20 ـ تفسیر کنز الدقایق، ج 2، ص 524.

21 ـ وافی جرء 2، ج 3، ص 745 روی عن الامام موسی بن جعفر علیه السلام انه قال «ان فاطمه صدیقة الشهیدة…»

22 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 50، نقل از بحرالمصائب.

23 ـ همان، ص 51.

24 ـ معجم رجال خویی، ج 23، ص 190.

25 ـ کامل الزیارات، باب 88، ص 260.

26 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211.

27 ـ مجمع الزواید، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 289، لالی الاخبار، ج 4، ص 325.

28 ـ دلایل الامامة طبری، ج 3. (مسند فاطمه زهرا سیدحسین شیخ الاسلامی، ص 387).

29 ـ نقل از نهج الحیات، روایت فوق که تنها به گزیده ای از آن اکتفا شد به طرق مختلف از حضرت زینب علیهاالسلام نقل شده است: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 210؛ وسایل الشیعه، ج 1، ص 13 و 14 و بحارالانوار، ج 6، ص 107.

30 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 73.

31 ـ همان، ص 51 و بحارالانوار، ج 43، ص 179.

32 ـ ریاحین الشریعه، ج 13، ص 41

و ترجمه زینب کبری، ص 89 و 128.

33 ـ همان، ص 60.

زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (1) زندگینامه حضرت زینب + شعر و اشعار روضه وفات حضرت زینب (6)

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – قاسم نعمتی

هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

 

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

 

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

 

موی سپید و قدکمانم چه دیدنیست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

 

من پیرسالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

 

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

 

داغی بوسه از لب تو مانده برلبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

 

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

 

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

 

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سرتا به پا تمام تنم پر ورم شده

 

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

 

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده

 

قاسم نعمتی

**********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – موسی علیمرادی

یک سال و نیم مانده غمت در گلوی من

هر  روز وشب تویی همه جا روبه روی من

 

 در زیر آفتابم و تشنه شبیه تو

دنیا کشیده خنجر غم بر گلوی من

 

تصویر قتلگاه تو یادم نمی رود

یک بوسه از تنت شده  بود آرزوی من

 

از خاطرات آن شب مقتل کنار  تو

مانده هنوز لاله سرخی به روی من

 

یک لحظه چوب محمل و پیشانی ام شکست

تا رفت روی نیزه سرت پیش روی من

 

قاری روی نیزه شدی تا نگاه ها

آید به سوی نیزه نیاید به سوی من

 

سنگین ترین  غمم  غم دفن سه ساله بود

او رفت و رفت پیش شما آبروی من

 

بشکن سفال عمر مرا تا نفس کشم

دیگر بس است باده غم در سبوی من

 

موسی علیمرادی

***********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – محمد فردوسی

بعد از آن … 

 

زینبم نائبة الزهرایم

مادرم گفته که بی همتایم

بشنوید ارض و سما! آوایم

این حسینی که بُوَد، آقایم …

 

تا که دیده به روی من وا کرد

مهر خود را به دل من جا کرد

 

کوثر حضرت کوثر هستم

زین اَب هستم و زیور هستم

زیور فاتح خیبر هستم

خطبه ام گفت: که حیدر هستم

 

همه دیدند هنر دارم من

مثل عباس، جگر دارم من

 

ذوالفقار سخنم برّان است

یکی از لشکر من طوفان است

دشمن از «مردی» من حیران است

بی سبب نیست که سرگردان است…

 

دیده هر بار، حریف همه ام

پروش یافته ی فاطمه ام

 

ای برادر! به دلم غم دارم

دل سوزان و قدی خم دارم

دم آخر شده ماتم دارم

خاطراتی ز محرّم دارم

 

لرزش دستم اگر جلوه نماست

همه اش زیر سر کرب و بلاست

 

همه جا پای به پایت بودم

دائماً زیر لوایت بودم

مثل یک کوه برایت بودم

شاهد کرب و بلایت بودم

 

من که بازیچه ی تقدیر شدم

از غم تو به خدا پیر شدم

 

روضه ی باز شنیدن سخت است

بار بر دوش کشیدن سخت است

تلخی آه چشیدن سخت است

سوی گودال دویدن سخت است

 

دیدم آن جا که چه غوغا کرده

بی حیا، کار خودش را کرده

 

حنجری سوخته شد بعد از آن …

جگری سوخته شد بعد از آن …

مادری سوخته شد بعد از آن …

معجری سوخته شد بعد از آن …

 

زیر و رو شد بدنت با نیزه

تا که شد در تن تو تا نیزه

 

وای از آن سفر شام، حسین !

وای از آن ملأ عام، حسین !

وای از طعنه و دشنام، حسین !

وای از سنگ لب بام، حسین !

 

آن دیاری که پر از بیداد است

شام نه، کشور کُفر آباد است

 

ذرّه ای رحم در آن ناس نبود

بینشان عاطفه بشناس نبود

حرفی از غیرت و احساس نبود

کاش آن جا سر عبّاس نبود …

 

**

مردم شام به ما سنگ زدند

همه صف بسته هماهنگ زدند

در عزایت کف و آهنگ زدند

به موی دخترکت چنگ زدند

 

دختر شام به پیش سر تو

ریخته نان جلوی دختر تو

 

محمد فردوسی

********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – رضا رسول زاده

یاد تو

 

زینبم یار آشنای توام

جای مانده ز کربلای توام

 

شعله سر می کشد ز ناله ی من

من عزادار نینوای توام

 

تشنه لب لحظه های آخر عمر

یاد سقای با وفای توام

 

بسترم زیر تابش خورشید

روضه خوان یاد بوریای توام

 

یاد گل های پرپر باغ و

بدن زیر دست و پای توام

 

وای از آن دم که حنجر تو شکست

یاد آن آخرین صدای توام

 

یاد راس تو روی نیزه و آن

پیکر بر زمین رهای توام

 

زخم خورده ز وقت وا شدن

پای دشمن به خیمه های توام

 

دم آخر بیا به بالینم

که دوباره رخ تو را بینم

 

رضا رسول زاده

*********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – حسین رستمی

کسی محبت خود يا که برملا نکند

و یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

 

تمام شهر ز احوال من خبر دارند

قرار نیست دلی بشکند صدا نکند

 

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه

که آشنای کسی ترک آشنا نکند

 

فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر

چنانکه با دل من کرده است تا نکند

 

به روی شانه هر کس جنازه ای بردند

نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

 

قسم به دست امامت که خواهرت آن شب

محال بود برای تو جان فدا نکند

 

تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم

نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند

 

به زیر تابش خورشید بستری دارم

چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

 

به پشت گرمی پیراهن تو می میرم

کسی ز سینه ام این هدیه را جدا نکند

 

حسين رستمي

**

از وبلاگ من غلام قمرم

**********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – علی صالحی

اين مدتي که مي گذرد در عزاي تو

روزي نبوده اشک نريزم بپاي تو

 

با ياد آخرين شب پيش تو بودنم

يک شب نبوده روضه نگيرم براي تو

 

يکسال و نيم شمع شدم سوختم حسين

يک سال و نيم آب شدم در ازاي تو

 

اي کاش لحظه اي که رسد جان من به لب

بودم کنار قبر تو در کربلاي تو

 

اي کاش لحظه اي که مي آيي به ديدنم

از تن سرم بريده شود پيش پاي تو

 

جان مي دهم به بستر مرگم در آفتاب

مثل تن به خاک بيابان رهاي تو

 

بر روي سينه پيرهنت را گرفته ام

تا اينکه باز زنده شود ماجراي تو

 

گودال بود و ولوله ي نيزه دارها

گم بود بين هلهله هاشان صداي تو

 

گودال بود و پيرهن و نعل اسب ها

اي کاش بود خواهرت آنجا به جاي تو

 

چيزي براي ما ز تو باقي نذاشتند

تقسيم شد عمامه و خود رداي تو

 

من بودم و نظاره ي تاراج خيمه ها

در دست باد روسري بچه هاي تو

 

عباس چون نبود به سيلي سپرده شد

بوسه زدن به دخترک بينواي تو

 

جز آن شبي که دور شدم از تو در سفر

تو روي نيزه بودي و من پا به پاي تو

 

بر دامنم نيامدي آن شب دگر گذشت

اما حسين، کنج تنور است جاي تو؟

 

يادم نرفته سنگ لب پشت بام بود

پاداش هر کسي که بپا کرد عزاي تو

 

يادم نرفته وقت تلاوت نمودنت

شد خنده ها جواب صداي رساي تو

 

ما را مدام خارجي آنجا صدا زدند

اي غيرت خدا همه عالم فداي تو

 

تا رفع اتهام کني از حريم خويش

با آيه هاي سرخ بر آمد نداي تو

 

اما يزيد حرف تو را زود قطع کرد

با خيزران مقابل طشت طلاي تو

 

علی صالحی

**********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – رحمان نوازنی

و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

 

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

 

درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد

اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید

 

کمی زخون دل عمه رنگ بردارید

برای موی سفیدم کمی حنا ببرید

 

به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم

در آفتاب اگر بستر مرا ببرید

 

کنار بستر من روضه ای بخوانید و

مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید

 

همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت

مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید

 

همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد

مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید

 

مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس

حسین حسین بگویید و کربلا ببرید

 

رحمان نوازنی

**********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – مسعود اصلانی

چشمان تو ادامه ی دریای کربلا

زینب شدی و زینت بابای کربلا

 

با خطبه هات مثل علی میشوی ولی

با گریه هات حضرت زهرای کربلا

 

ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه

ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا

 

دیروز اگر نبود دم آتشین تو

بیهوده بود قصه ی فردای کربلا

 

وقت قنوت نافله های شبانه ات

شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا

 

دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد

در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا

 

بانوی آب و آینه بانوی آسمان

اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان :

 

هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده

اشک نگاه آخر من بی ثمر شده

 

با یاد پاره های تنت گریه میکنم

با آه سینه ام جگرم شعله ور شده

 

این بازوی سپر شده ام را شکسته اند

حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده

 

حتی توان سینه زدن هم نمانده است

این بازوی شکسته عجب درد سر شده

 

بعد از گذشت لحظه ی گودال رفتنت

یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده

 

با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین

زخمی که داشتم به دلم تازه تر شده

 

بر حال من نسوخت دل دشمنت حسین

عمداً مرا زدند کنار تنت حسین

 

گودال بود و غربت بی انتهای من

شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من

 

از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود

جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من

 

یک خنجر شکسته چرا بوسه میزند ؟

بر روی حنجر تو برادر به جای من

 

یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت

یک کعب نی رسید به داد صدای من

 

پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ؟

یا اشتباه میکند این چشم های من

 

با تازیانه ها بدنم خوب آشناست

من را زدند پیش تو ای آشنای من

 

دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند

مانند مادر تو مرا بی هوا زدند

مسعود اصلانی

*********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – حسین ایمانی

امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم

همراه سیِّد الشُّهداء  گریه می کنیم

صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم

از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم

 

مثل تمامی علما گریه می کنیم

آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم

 

امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم

گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم

شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم

مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم

 

راوی قصِّه های غریبی دلبرم

هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم

 

در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب

جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب

از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب

یکسال و نیم زندگی بی تو  العجب

 

کردم شکایت از غم هجران تو به رب

با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم

 

یکسال و نیم  درد جدایی کشیده ام

حالا ببین چگونه کنارت رسیده ام

هرگز عجیب نیست اگر قدخمیده ام

آخر به روی نیزه  سر یار دیده ام

 

چوبی به لب نشست و لبم را گــَزیده ام

ای زینبی بدان که کجا گریه می کنیم؟!

 

جایی که از حسین بخوانیم کربلاست

مهمان روضه ی غم گودال تو خداست

دارم یقین که مادر ارباب پیش ماست

همراه دخترش شده تب دار نینواست

 

شیب الخضیب غصِّه ی زهرا و مرتضاست

آهی کشید مادر و ما گریه می کنیم

 

آهی کشید و زیر لبش گفت یا حسین

دیدم که می زنی گل من دست و پا حسین

دشمن سر تو برده روی نیزه ها حسین

زینب کجا و بزم حرامی کجا؟ حسین

 

چوب است مزد قاری قرآن ما حسین

ما تا ظهور عدل و صفا گریه می کنیم

 

حسين ايماني

*******************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – علی اکبر لطیفیان

به روي دل، غم و داغ تورا گذاشته ام

به روي شانه ي خود كربلا گذاشته ام

 

براي آنكه مرا غُصه ي تو پير كند

به روي كُلِّ جوانيم پا گذاشته ام

 

براي آنكه بگويم هنوز فكر توام

ببين كه پيرهنت را كجا گذاشته ام

 

شكسته تر شده اين دل،دل بدون حسين

شكسته تر شده هرچه دوا گذاشته ام

 

اگر بناست ببيني مرا بيا گودال

گه خويش را لب گودال جا گذاشته ام

 

هنوز خون گلوي تو رنگ موي من است

گمان مبر كه به مويم حنا گذاشته ام

 

نشد اگرچه تنت را كفن كنم اما

هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

 

علي اكبر لطيفيان

**

از وبلاگ من غلام قمرم

*********************

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – سید مسیح شاه چراغی

آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام

خاکسترم،بهار به آتش کشیده ام

 

چشم بلا کشیده ی من خون جگر شده است

از باغ سرخ آینه ها آه چیده ام

 

ققنوسهای عاطفه را در فراق تو

از شعله شعله های دلم آفریده ام

 

از لحظه ای که رفتی و دیگر ندیدمت

من کشته ی وداع تو هستم، شهیده ام

 

گودال زخم جان به لبم کرد روی تل

بیتابم از فراز و نشیبی که دیده ام

 

لبریز بوسه های لب خارها شدم

دنبال اسب نیزه پیاده دویده ام

 

در جست و جوی عطر تنت ماه می شوی؟

شبها که من نسیم بیابان وزیده ام

 

“بزمی به پا کنید خوارج رسیده اند”

از این قبیل زخم زبان ها شنیده ام

 

کوهم که ایستاده ام و خم نمی شوم

شمشیر زخم خورده ولی آب دیده ام

 

با آرزوی صبح نگاهت بهشت من

هر چه مصیبت است به جانم خریده ام

 

سید مسيح شاه چراغي

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) – علی پور زمان

تا چشم گشودم

 

تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم

مدهوش دلم بودی و مدهوش تو بودم

 

بالاتر از این رنگ ندیدم به جهانم

یکسال نه یک عمر سیه پوش تو بودم

 

دستی به روی قلبم و آتش روی آتش

گفتی که مکن گریه و خاموش تو بودم

 

فریاد زدم شمع جهان بودی و هستی

پروانه صفت پیش تو بر دوش تو بودم

 

در روز دهم ساعت سه داخل مقتل

تا چشم گشودم…که در آغوش تو بودم

 

علی پور زمان

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

*

code

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز